موادفروشی که سرکرده باند سرقت مسلحانه شد
شاه بلاگ: به گزارش شاه بلاگ، حادثه سرقت از خودروی حمل پول بانک در یکی از خیابان های شمال غرب تهران، یکی از مخوف ترین پرونده های سالهای اخیر بود که پایانی عجیب تر هم داشت.

به گزارش شاه بلاگ به نقل از خبرنگاران جوان، حادثه سرقت از خودروی حمل پول بانک در یکی از خیابان های شمال غرب تهران، یکی از مخوف ترین پرونده های سالهای اخیر بود که پایانی عجیب تر هم داشت. ساعت ۸ بامداد ۹ خرداد سال ۸۶، مهندس جوانی که در دفتر محل کارش نشسته بود، با شنیدن صدای تیراندازی از خیابان پشت پنجره آمد و با صحنه هولناکی رو به رو شد. چهار مرد نقابدار که سه نفر از آنها مسلح بودند، مقابل خودروی حمل پول بانک صادرات شعبه زرافشان ایستاده و با تهدید سلاح، قصد سرقت پول ها را داشتند. مهندس جوان با دیدن این صحنه فورا دوربین خودرا روشن کرد و مخفیانه از صحنه سرقت مسلحانه فیلم گرفت، اما ناگهان مردان مسلح به طرف مأمور خزانه داری و مأمورین حمل پول و بانک شلیک کرده و همه را به رگبار بستند و کیسه هایی که حاوی یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان تراول چک و ۸۰ میلیون تومان پول نقد بود، سرقت کرده و متواری شدند. در این حادثه یکی از مأمورین کشته و یک مأمور هم زخمی شد. با بیان گزارش سرقت مسلحانه، فورا تیم ویژه ای از کارآگاهان پلیس راهی محل شدند.
سرقت های سریالی مخوف
سرهنگ اسماعیل محرابی، رئیس اداره یازدهم پلیس آگاهی پایتخت که در آن زمان افسر اداره یکم پلیس آگاهی ویژه مبارزه با سرقت های مسلحانه و مأمور رسیدگی به این پرونده بود، با تشریح جزییات این ماجرا به «ایران» می گوید: «به محض اعلام خبر سرقت وارد صحنه شدیم؛ تنها مدرکی که در دست داشتیم، فیلمی بود که همان مهندس جوان گرفته بود. گرچه آن زمان کمک زیادی به ما نکرد، اما بعد ها در مستندسازی و بررسی شکل و ظاهر متهمان، به ما کمک شایانی کرد. یک ماهی از این سرقت گذشته بود که خبر سرقت از خودروی حمل پول بانک ملی و پس از آن هم سرقت از بانک سپه به پلیس اعلام گردید. کارمندان و مشتری های بانک سپه به ما گفتند سارقان در صورتیکه سلاح به دست داشتند، وارد بانک شده و به سقف شلیک کردند؛ بعد هم یک نارنجک را روی پیشخوان گذاشته و از تمامی خواستند روی زمین بخوابند. این اتفاق به قدری عجیب بوده که مشتری ها و کارمندان ابتدا فکر کردند یک فیلم سینمایی درحال فیلمبرداری است، اما وقتی شلیک ها شروع شد، همه از ترس شوکه شده بودند. سارقان مقابل چشمان وحشت زده حاضران میلیونها تومان پول و تراول سرقت کردند. البته اعضای این باند از یک صرافی در خیابان ولیعصر تهران سرقت کرده بودند. دو متهم با کلاه گیس و گریم ریش و سبیل بلوند به صرافی رفته بودند و مرد صراف تصور کرده بود آنها خارجی هستند. اما بعد از باز کردن در و ورود آنها با سلاح و تهدید ۹۰ میلیون تومان با خود برده بودند.
در مدت ۵ ماه، سرقت های گوناگونی از طرف این باند رخ داد که مشخص شد با یکی از مخوف ترین باند های سرقت رو به رو هستیم که بی محابا شلیک می کردند و هیچ رحم و شفقتی در سرقت هایشان نداشتند.»
یافتن سرنخ
سرهنگ محرابی در ادامه می افزاید: «ما هیچ هویتی از متهمان نداشتیم، اما چون آن زمان برای خرج کردن تراول چک ها باید آنها را پشت نویسی می کردند، به این علت شماره تراول چک های سرقتی را به پلیس تمام استانهای کشور اعلام نموده بودیم. تا این که چند ماه بعد، مأمورین پلیس اصفهان به ما اعلام نمودند یک قاچاقچی سلاح و موادمخدر را در خانه اش بازداشت کردند که ۵۰ میلیون تومان تراول چک مسروقه از خانه اش کشف شده است. فورا به پژوهش از قاچاقچی سلاح پرداختیم و وی گفت تراول ها را از مرد جوانی به نصف قیمت خریده ام. مرد جوان (که بعداً متوجه شدیم حجت، یکی از اعضای باند و شوهرخواهر صلاح الدین سرکرده باند بوده است) برای او سلاح از مرز های غربی کشور می آورد و این مسأله سبب آشنایی آنها شده بود. حجت گفته بود تعدادی تراول چک سرقتی دارد و متهم بازداشتی ما هم آنها را به نصف قیمت خریده و قول داده بود تراول چک ها را در کشور های همسایه خرج کند تا گیر نیفتند، اما با دستگیری متهم، وی اظهار داشت که هیچ نشانی از حجت ندارد چونکه همیشه او به سراغش می آمده فقط یکبار که برای تحویل گرفتن تراول چک ها به تهران رفته بود، حجت سوار بر یک خودروی آژانس به محل قرار رفته و ظاهراً راننده با او آشنا بوده است. وقتی او نام راننده را گفت، ما برای شناسایی اش وارد عمل شدیم، اما در واقع داشتیم به دنبال یک سوزن در انبار کاه می گشتیم.
ولی از آنجائیکه جوینده یابنده است، موفق شدیم دفتر آژانس را پیدا نماییم و خانه حجت را هم شناسایی کردیم. خانه را زیر نظر گرفتیم، اما انگار خانه خالی بود تا این که ساعت ۴ بامداد با یک روشن و خاموش شدن چراغ ها ما عملیات را آغاز کردیم و موفق شدیم حجت را دستگیر نماییم. وی گفت که با اطلاع از خبر دستگیری مرد قاچاقچی قصد تعویض خانه اش را داشته و آن زمان هم برای بردن باقیمانده وسایل خانه اش رفته بود که دستگیر شد. یعنی اگر ما یکروز دیرتر به سراغش می رفتیم، دیگر دستمان به آنها نمی رسید. در پژوهش از متهم هم متوجه شدیم که هویت سردسته باند، مردی به نام صلاح الدین است.
دستگیری سردسته باند
با دستگیری حجت، مخفی گاه صلاح الدین هم در حوالی شهرک نفت تهران شناسایی شد. می دانستیم که او مهارت زیادی در تیراندازی دارد و مسلح است و احتمال درگیری مسلحانه را دادیم. زمانی که وارد آپارتمان صلاح الدین شدیم، همسرش تنها بود، اما با دیدن ما آغاز به سر و صدا کرد.
همکارم اظهار داشت: بی گمان صلاح الدین در همین نزدیکی است و همسرش می خواهد با سر و صدا، او را متوجه کند و فراری دهد؛ ازاین رو دو نفر از همکارانم با این احتمال که صلاح الدین به پشت بام رفته، به آنجا رفتند و او را بدون شلیک حتی یک تیر بازداشت کردند. در صورتیکه داخل خانه اش پر بود از تجهیزات نظامی. پس از او، محسن، دوست و همدست دیگرش را بازداشت کردیم و درنهایت به ۶ فقره سرقت در کرج و تهران اعتراف کردند.
صلاح الدین در اعترافاتش اظهار داشت که در کار خرید و فروش مواد مخدر هم بوده، اما آن زمان وقتی لو رفته و مأمورین پلیس برای دستگیری اش رفته بودند، با شلیک گلوله به مأمور پلیس او را قطع نخاع کرده بود. بعد همراه دوستش محسن راهی تهران شده و سرقت های سریالی شان را شروع کردند. او ادعا نمود وقتی به تهران آمده، ابتدا در یک عکاسی مشغول به کار شده و بعد هم آموزش جعل اسناد دیده و شناسنامه های جعلی درست می کرده و چک های سرقتی را با آنها نقد می کرده است.»
سرهنگ محرابی اضافه کرد: «صلاح الدین انگار خلاف و جرم در خونش بود؛ برایم تعریف می کرد که پدرش هم سارق مسلح بوده و در سال ۶۰ از بانک سرقت مسلحانه کرده و درنهایت هم در ملأ عام اعدام شده بود. آدم عجیبی بود؛ می گفت با پولی که از سرقت بانک به جیب زده بود، حدود ۲۰ سال قبل به کیش سفر کرده و فقط در یکروز ۱۰ میلیون تومان هزینه میز غذای او و دوستانش شده بود.
صلاح الدین می گفت یک ماه و نیم وقت صرف کردیم تا بتوانیم از خودروی حمل پول سرقت نماییم. خودروهای حمل پول را تعقیب می کردیم، روبه روی بانکها با لباس های اتوکشیده و مارک دار می نشستیم و ساعت رفت و آمد خودروها را بررسی می کردیم. کم کم فهمیدیم که این خودروها از خزانه ها پول ها را انتقال می دهند. یکی از خزانه ها را پیدا کردیم و فهمیدیم که چه زمانی از خزانه ها راه می افتند و کجا ها می روند. در کنار اینها، فیلم های هالیوودی زیادی می دیدیم.
زمانی که صلاح الدین بازداشت شد، داخل خانه اش چمدانی پیدا کردیم که پر از فیلم های هالیوودی و اکشن بود. فیلم هایی که سرقت هایشان را از آنها الگوبرداری کرده بودند. می گفت ما از روی فیلمها یاد گرفتیم چطور سرقت نماییم و اگر دستگیر شدیم، چه بگوییم.
فرار از بیمارستان
صلاح الدین زمانی که در اداره آگاهی تحت بازجویی بود، به شوخی به ما می گفت، چون شما با من خوب رفتار کردید از دست شما فرار نمی کنم، اما اگر به زندان بروم، حتما فرار می کنم.
اواخر سال ۸۶ پرونده صلاح الدین تکمیل شد و با عنایت به این که احتمال فرار او را می دادیم به زندان این مساله را اعلام کردیم.
با آنکه کیفرخواست پرونده اش با افترا محارب و قصاص صادر شده و در دادگاه هم به اعدام محکوم شد، اما تا سال ۸۹ در زندان مانده بود تا این که از زندان به ما اعلام نمودند صلاح الدین فرار کرده است. ماجرا از این قرار بود که صلاح الدین در زندان خودرا به بیماری زده و درنهایت طوری وانمود کرده بود که برای درمان باید به بیمارستان منتقل شود. از طرفی با یکی از هم سلولی های خود که آزاد شده بود، هماهنگ کرده که به وی در فرار کمک نماید و چند میلیارد بگیرد.
روزی که صلاح الدین بهمراه مأمور بدرقه زندان وارد بیمارستان شده بود، چند لحظه بعد سه مرد مسلح وارد شده و با تهدید صلاح الدین را روی دوش انداخته و فرار کردند. بین راه هم چندین مورد سرقت خودرو انجام داده تا خودرا به کرمانشاه می رسانند.»
رئیس اداره یازدهم پلیس آگاهی پایتخت می گوید: «۱۰ روز پس از این فرار، بانکی در کرمانشاه مورد سرقت قرار گرفت و ۴ نفر هم در جریان این سرقت کشته شدند. همان موقع با شنیدن این خبر گفتم کار صلاح الدین است. ما وارد عمل شدیم و در عملیاتی که با پلیس کرمانشاه داشتیم، مخفیگاهش را شناسایی کردیم و درنهایت هم پلیس کرمانشاه آنجا را به محاصره درآورد و همدستان صلاح الدین تسلیم شدند، اما خودش در این درگیری جانش را از دست داد. خبر کشته شدن صلاح الدین سال ۹۰ مثل بمب همه جا صدا کرد و فیلم این عملیات تا مدت ها در فضای مجازی دست به دست می شد.» بطور خلاصه ساعت ۸ بامدادان ۹ خرداد سال ۸۶، مهندس جوانی که در دفتر محل کارش نشسته بود، با شنیدن صدای تیراندازی از خیابان پشت پنجره آمد و با صحنه هولناکی روبه رو شد. حجت گفته بود تعدادی تراول چک سرقتی دارد و متهم بازداشتی ما هم آنها را به نصف قیمت خریده و قول داده بود تراول چک ها را در کشور های همسایه خرج کند تا گیر نیفتند، اما با دستگیری متهم، وی گفت: هیچ نشانی از حجت ندارد چراکه همیشه او به سراغش می آمده فقط یکبار که برای تحویل گرفتن تراول چک ها به تهران رفته بود، حجت سوار بر یک خودروی آژانس به محل قرار رفته و ظاهراً راننده با او آشنا بوده است. می گفت ما از روی فیلمها یاد گرفتیم چگونه سرقت نماییم و اگر دستگیر شدیم، چه بگوییم.
فرار از بیمارستان
صلاح الدین زمانیکه در اداره آگاهی تحت بازجویی بود، به شوخی به ما می گفت، چون شما با من خوب رفتار کردید از دست شما فرار نمی کنم، اما اگر به زندان بروم، حتماً فرار می کنم.
اواخر سال ۸۶ پرونده صلاح الدین تکمیل شد و با توجه به اینکه احتمال فرار او را می دادیم به زندان این مساله را اعلام کردیم.
با آنکه کیفرخواست پرونده اش با افترا محارب و قصاص صادر شده و در دادگاه هم به اعدام محکوم شد، اما تا سال ۸۹ در زندان مانده بود تا اینکه از زندان به ما اعلام نمودند صلاح الدین فرار کرده است.
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب